رفع خشونت در فرهنگ رفتاری
ایراندخت ،م
خشونت علیه زن اصلی نیست که صرفا" با حمایتهای قانونی درجامعه
ایجادورشد کرده و تحت پشتیبانی آن قرار گیرد و یا اینکه در
برخی ازبرداشتهای غلط و غیر علمی از مذهب و دین به آن مشروعیت
بخشند . این امر ناخوشایند میتواند در فرهنگ و رفتار مردم و
بیشتر زنان نیز ریشه داشته باشد. در فرهنگی که حتی ضرب
المثلهای آن نشان از برتری دادن به مردان است چگونه میتوان
انتظار دیدگاههای برابری خواهانه چه درقانون وچه دربین مردم آن
جامعه را داشت!؟
اصل تربیت را نباید فراموش کرد و دراین امر مادران هستند که
میتوانند بیشترین نقش را داشته و با توجه به نیاز عاطفی
فرزندان به او ، خود را درمحورتربیت خانواده قرار داده واز این
راه حس برابری بین دختر و پسر را درفرزندانشان تقویت نموده
وآنان را با این پیش زمینه فکری و تربیتی راهی اجتماع نمایند.
پس میتوان این انتظار را داشت که پس از سپری شدن دوران نوجوانی
و جوانی در فضائی برابر ، نسلی که بعنوان زن و شوهر در اجتماع
در مقابل یکدیگر قرار میگیرند خودبخود دارای تفکر یکرنگی و
برابری میباشند و طبعا" آنرا به کودکان خود نیز آموزش خواهند
داد.
میدانیم که اگر جرمی در جامعه ای صورت نگیرد ، به مرور زمان ،
محکومیت مربوط به آن جرم نیز دربین مواد مجازات قانونی کمرنگ
میشود . پس میتوان این امید را هم داشت که درصورت اجرای فرهنگ
برابری و احترام به زن و پذیرش و حفظ شخصیت و منیت دختران در
بین خانواده و در پی آن در اجتماع و حل برخی معضلاتی که ناشی
از نگرش مرد سالارانه در تربیت گذشته بوده ، قوانین تابع آن
نیز به مرور رنگ اجرائی خود را از دست داده و به ناچار خود را
با شرایط تازۀ فرهنگی و اجتماعی که زادۀ نگرش جدید به رفتارهای
گذشته بوده ، تطبیق خواهد داد.
درهیچ جای فرهنگ ایرانی نشانی از دختر کشی و شکستن حرمت زن
نیست . هیچ دختر یا زن جوانی خودش رابه آتش نمیکشیدو یا نعمت
خدادادی حیات را از خودش نمیگرفت. زیرا میدانست این گناهی بزرگ
در نزد خداوند است . باید دید چه برسر خواسته ها و احساسات این
گونه زنان ودختران آمده که این چنین دردناک حاضر به ترک دنیا
میشوند.
به جرات میتوان گفت عامل چنین خودسوزیها و خودکشی ها ، خانواده
بوده که دراصل شامل پدر ، برادر و یا شوهر میباشد. اختلافاتی
برسر ممانعت از ادامه تحصیل دختران ، ممنوعیت از حق انتخاب
شوهر، اجبار به ازدواجهای نامناسب ، عدم توجه به خواسته های زن
، نداشتن حق دخالت در امور مشترک زندگی ، دخالتهای دیگران که
ناشی از ناچیز دانستن حق زن در زندگی مشترک میباشد و متاسفانه
آنچه که اخیرا رواج بیشتری یافته حس سوء ظن حتی بی اساس به
دختران و یا شک ارتباط دوستی بین آنان با پسرو .... را میتوان
نام برد.
درمورد زندگی زناشوئی
متاسفانه با توجه به حقوقی که قانون برای زوج قرار میدهد دست
زوجه از احقاق حقش در زندگی مشترک کوتاه شده و ناچاربه قبول
قوت روزانه و قطعه ای طلا و یا هدیه ای در خور بودجه مرد
گردیده است . چنانچه زن طالب چیزی بیشتر از آنچه که برایش
تعیین گردیده است ، باشد ، باید از غربال نظر بزرگترها و قانون
بگذرد . قانونی که قبلا" با عنوان کردن مهریۀ عند الامطالبه ،
"حق" زن را از پیش برایش گرفته و در مقابلش قیومیت مرد در مورد
زن و فرزندان را قرار داده است. بطوریکه بدون اجازۀ شوهر ، زن
حق خروج از کشور را ندارد و در صورتی که زن مورد غضب مرد قرار
بگیرد و حکم طلاق در موردش صادر شود نه حق اعتراض دارد و نه
اجازۀ سرپرستی فرزندانش را. اینجاست که باید فرهنگ تربیتی بروز
شده به کمک آمده و معضل را پیش از رسیدن به "دادگاه خانواده"
به نحوی درخور خرد و تحسین ، حل و فصل نماید.
ولی درمورد مسائلی که امروزه به آن عنوان "قتل ناموسی!" داده
اند ، با بیان کلمه "ناموس" با توجه به فرهنگ ادبیات امروز
جامعۀ ما ، متاسفانه چنان به موضوع رنگ غیرت پاشیده شده که
حمایت از قربانی را مشکل ساخته و دست هرگونه کمکی را دور
میکند
.
براستی تعریف ناموس در فرهنگ امروزی چیست ؟ آیا میتوان تصور
کرد که ارتباط کلامی بین دختر و پسری که به بلوغ شرعی رسیده
اند با برخی از روابط خاص ، یکی باشد؟ مسلما درهیچ کجای کتاب
خدا سخنی از قتل به خاطره سوء ظن برده نشده ، همانطوریکه
درکتاب آسمانی ما مسلمانان قتل نفس جزء گناهان نابخشودنی
میباشد. زیرا فقط خداوند است که میتواند جان داده را پس بگیرد.
واقعا این چه حس ناشناخته ای است که پدری را که چشم انتظار
تولد نوزادش بوده و وقتی خبر دختر بودن نوزاد را به اوداده اند
بنا به حدیث پیامبر ، اورا روزی دار خانه نامیده و دردوران
کودکی فرزندش تحمل رفتن خار درپایش را نداشته ، اینک دستش را
به خون او آلوده کرده و برای توجیح عمل نابخشودنی اش ، صحبت از
آبرو کرده و دختر را مستحق مرگ میداند. کمااینکه اگر به شواهد
داشته او مراجعه شود هرگز چیزی برای اثبات گناه دختر نخواهیم
یافت. و همینطور برادری که خود را صاحب خواهر دانسته و حتی
برای حیاتش حدود و زمان تعیین میکند؟!.
مسلم است که بیشتر گناه بردوش قانون گزارانی است که متاسفانه
نه در مقام قانون گزار برای همه افراد جامعه ، بلکه برای برخی
حق تعیین میکنند. با این کار نه تنها جرم زدائی نمیشود بلکه
توجیح مجرمیت میگردد. چگونه است که هر فردی که مرتکب آدمکشی
میشود میتواند قاتل معرفی شود ، ولی پدر ی که مرتکب قتل فرزندش
میشود نمیتوان او را درجایگاه قاتل معرفی کرده و مستحق مجازات
یک قاتل دانست و در مقابل وقتی زنی در مقام دفاع از ناموس خود
مرتکب قتل میشود حکم قصاص در موردش صادرمیگردد ؟!
اگر نتوانیم رفتارهایمان را در غالب فرهنگ بشری به جامعه عرضه
نمائیم و با خرد گرائی ، تاثیر بر رفتارهای خود و اطرافیان و
جامعه نداشته باشیم ، طبیعی است که قانون هم که خود را "حافظ
منافع فرهنگ روزجامعه" مینامد هرگز از غالب پس رفته خود خارج
نخواهد شد و وقعی به خواسته های مردم نخواهد گذاشت
.
تاملی معقول بر آیات قران و نیزسیرۀ پیامبربه ما خواهد آموخت
که در کتاب آسمانی مان و در دستورات پیامبر و دیگر ائمه ،
هرگز فرمانی به کشتن فرزند و همسر داده نشده و اگر هم دستوری
به تنبیه بوده ، آنچنان اثباتش را مشکل دانسته که حتی اگر هم
احیانا" جرمی انجام شده باشد حتما جائی برای توبه بماند زیرا
خداوند بخشنده و مهربان است
.
البته نباید فراموش کرد که مردم ایران هم با اینگونه تربیت و
فرهنگ بیگانه نیستند . فرهنگ ایران بزرگ ما خود گویای چنین
تربیتی است . احترام به زن و نگاه برابر به زن و مرد در جامعه
درکتیبه های باستانی بهترین مدرک از وجود چنین فرهنگ و تربیتی
است که ما امروز برای آن تلاش میکنیم . فقط باید فاصلۀ زمانی
را کنار گذاشته و با بازگشت به فرهنگ اصیل ایرانی و تربیتی که
اجداد ما برآن بودند دستی به سرو روی جامعه بکشیم
|